![]() |
![]() |
|
| شعرو غزل |
|
بی قراریم از توست
پا پس نکش رقیبت مصمم است من به عشقت خواهم تاخت تا دلم آرام گیرد یا در سینه تو یا سینه قبرستان در نبودت نمودار عمرم چه زود رشد می کند جوگندمی اش را ببین! دیر بجنبی رختم را همرنگ نمودار سپیدم می کنند و در حسرت تو به خانه بخت گورستانم می برند ------------------------------------------------------- حک شده ای با هیچ بهانه ای از صفحه ذهنم پاک نخواهی شد سوز نمک شیرین زبانیت تا پایان من ماندگارند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 11:46 توسط نوزادی - محمد |
|
|
خوش آن زمان که برآید به یک کرشمه دو کار
یکی ظـــــهور امام و یکی شـــــروع بهار خانه دوست "دل "است گرچه در منزل ما فاصله هاست در اتاق فکرم می نشیند هر دم خلوتم پر شده از هی مرور و تکرار تشنه تر از هر بار تازه می گردد از او خاطره های بسیار قلب من تپ تپ تپ یک لحظه شمار می تپد بر دیدار ترسم از شوق رسیدن بر یار مات مانَد از کار و به دل جا ماند حسرت روی بهار .....چه بهاری که قرین گشته به اندوه شقایق این بار مرگ یک غنچه به پهلوی کبود گل یاس خاطرات تلخِ یک در سوخته و یک دیوار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 9:49 توسط نوزادی - محمد |
|
|
پای من همچو نبات در زمین گیر شده
آسمان در سرم و دل زمین گیر شده بال پـــروازم ده ، پــــایم اینجا باشــــد بکَن از خاک مرا که دلــم ســــیر شده خاک اینجا سردست مهربانی مُردست جـــای گـــل باروت و هدیه ها تیر شده رنگ بدبینی ها ، عــــایق پنجره هاست رنگ عشــــق و دل ها سیه قــیر شده دوره ی وارونــــه، صــــافی در زنجیــــر روزگــــــار دغل و روبــــهان شیر شده مردی از دنیا رفت، چیــــره شد نامردی جســــد یکـــرنگی به زمین زیـــر شده دلخوشم بر یاری، که می آید جمــــعه طاقــــت و عمرم رفت، چقدر دیر شده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 13:20 توسط نوزادی - محمد |
|
|
کو تقلای من و تو
به رد هوای تازه بزن از خانه برون شو که به این خانه نشینی نشود صید غزالی پر کن از عشق تفنگت بزن از خانه به صحرا که به هر تیر نگاهی غزلی صید شود و بپز جان غزل را آرام تا بپیچد بویش و هوا تازه شود هرکجا خانه عشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 13:42 توسط نوزادی - محمد |
|
|
کز کرده ام کنار خم و میل باده نیست سخت است دل بریدن و این کار ساده نیست شوق را همدم من کن در این مسیر عبور بهتر ز شوق همدم و همپای جاده نیست می خواهم از پیله عزلت رها شوم اما رمق مانده به جان اراده نیست تنهایی و شب سرد و صخره های سخت جز نیش سنگ بوسه به پای پیاده نیست مشکل توان گذشتن از این راه پر خطر با پا نشد به سر آیم زیاده نیست دل دل مکن دیر می شود ای دل بزن به آب کین فرصت کوتاه عمر جای افاده نیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 13:9 توسط نوزادی - محمد |
|
|
دل رفـــته ز دستم چــه بکوشم؟
بشکســــته دلم بر کــه فروشم؟ وقتی که به دستم نمکی نیست تنـــهایی من بـــه کـــــه بجوشم وقتـــی که شده طالعــم این طور از دســـت خودم بر کــه خروشم؟ فریــــاد نهان گشـــته در ایــن دل غوغاســـت درون، گرچه خموشم ســـاقی نــده پیمــــانه به دستم این بــــاده به یـــاد کــــه بنوشم؟ افســــوس رهــــا کـــــرده مرا او بیـــگــانه شـــده یـــــار چموشم من بی خبـــر از او شده ام لیک بــــار غـــــم او مــــانده بدوشم امـــــروز مــــرا حـــــال دگر شد امــــــید، دعـــــا خوانده بگوشم خطــــی بکشــــم بخت کهن را از نـــــو به تنــــم خرقــه بپوشم شــــاید بـــــرود تیـــــرگـی امّا تابیـــــده شده رنــــگ و نقوشم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 13:4 توسط نوزادی - محمد |
|
|
من عـــاشق غزل چشــمان آبـــی تو شدم مدهوش قصیده ی گیس شرابی تو شدم حاضـــر شدم برای تو از خود گـــــــذر کنم غافــــل ز خود که خــــراب خرابـــی تو شدم عقلم به چشم بود و به احساس پاک خویش افســــون ظاهـــــر و رنگ لعابـــی تو شدم قد رشـــــید تو هم عـــــاریه ز کفــش تو بود صــــید دو لنز آبـــــی و رنگ شرابی تو شدم رانــــدم به خامــــیم جمله ماهـــان دور خود اکنون چه خســته ز عشق حبابی تو شدم آیا شودندامت من را خـــــــدا ببخـــــشاید؟ عمــــــرم تبــــاه و ذغــــال کبابـــی تو شدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 12:21 توسط نوزادی - محمد |
|
|
اولین سه گانی تقدیم به شما دوستان:
چه ستبر می شود سینه ی قبرستان از سینه های جوان و یک غزل کوتاه: چه محتــاجم به آغـــوشت، ندارم جز پنـــاه تو دل از تنـــهاییم پوســـید، دریــــغ از یک نگاه تو به هر هـــای تو هو کردم، به کردار تو خو کردم کجا آیا خــــطا رفتم که گشـــــتم روسیـــاه تو خبـــــر نمّـــــام اگر آرد که حمّـــــــام دگر بودم مکن باور ،بپــــرس از او کجــــا باشد گواه تو؟ مرا عشق تو باشد بس، هوس گر بُد همینم بس تمام فــــکر و ذکـــر من، جمال همچـــــــو ماه تو بیا اخم از رخت کم کن، بیا زخمم تو مرحم کن که می میــــراندم دستی ، بر آن زلف سیاه تو چرا ترشیـــــده روی تو، چرا چیــــزی نگویی تو دلم از غصــــه می ترکد، چو بـــر می آید آه تو بزرگی چشم پوشی کن، خطایم پرده پوشی کن به تو عهدی دهــــم زین پس، نلغزم من ز راه تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1391ساعت 9:32 توسط نوزادی - محمد |
|
|
امشب
در دریای حزن تور دلم فقط غم صید می کند و در عیش نامردی ساحل اندوه من کباب می شوم دوستان نزدیک بینِ کنارِ منقل وجودم گرم نوشیدن ویسکی اند و در زیر آبیهایشان از بوی کبابم لذت می برند نمی دانند در پایانه وجودم انباری است تلنبار غم صبح نزدیک است ونسیمش آتش را به انبار فوت خواهد کرد دودش چشم نامردی را کور خاکستر ها را باد می برد و در خالیِ انبار مهر توشه خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 12:53 توسط نوزادی - محمد |
|
|
چه زجرها که کشیدی، چه روزها که تو دیدی
برای لمس خوشیها، چه شاخه ها که پریدی چه غافـل از همـــه بودی تو در زمان عـــبورت پی لـــذایذ پــــوچت، چــــه بی قـــرار دویدی بگـــــو که آخــــر این ، پشـــتکار بی مـــکثت به قیــــمت عمرت ، چه میوه ای تو خریدی؟ ز من، ز تو، از مـا همه سوال خواهـــــد شـد به سایه که لمیدی، به سفره که چریدی؟ بپـــا که اول راهــــی ،نشد به کــام تو چیزی به ساعتت نگهی کن، نمــــانده وقت مدیدی چــــه زود می گــــذرد ایــــن زمان رویــــاها به خود که آمده این دل، چه التهاب شدیدی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1391ساعت 12:1 توسط نوزادی - محمد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کـــز کرده ام کنــار خـم و میـــل بــاده نیست
سخت است دل بریدن واین کار ساده نیست |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 |
|
RSS
|